چراغ


بيراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت...

                                                          حسین پناهی

مهران آتش

با من قدم بزن حالا که با منی

حالا که بغضی ام , حالا که سهممی

با من قدم بزن می لرزه دست و پام

بی تو کجا برم , بی تو کجا بیام

دست منو بگیر , کنار من بشین

من عاشق تو ام حالا منو ببین

حال منو ببین

از دلهره نگو , از خستگی پُرم

بی تو می شینمو و روزا رو میشمورم

هر جا بری میام , دل گرم و بی قرار

بی من سفر نرو , تنهام دیگه نذار

تو با منی هنوز , عطر تو با منه

فردا داره به ما لبخند میزنه


هر جا بری میام , دل گرم و بی قرار

بی من سفر نرو , تنهام دیگه نذار

تو با منی هنوز , عطر تو با منه

فردا داره به ما لبخند میزنه


بی تو برای من فردا پر از غمه

بی تو هوا پسه , دنیا جهنمه

دست منو بگیر , تو اوج اضطراب

بازم منو ببر , با بوسه ای بخواب

با من قدم بزن تو این پیاده رو

من عاشقت شدم از پیش من نرو

هر جا بری میام , دل گرم و بی قرار

بی من سفر نرو , تنهام دیگه نذار

تو با منی هنوز , عطر تو با منه

فردا داره به ما لبخند میزنه


هر جا بری میام , دل گرم و بی قرار

بی من سفر نرو , تنهام دیگه نذار

تو با منی هنوز , عطر تو با منه

فردا داره به ما لبخند میزنه

دلم برات تنگ شده...

از مسیر زندگی تو اگه پنهونم

اگه ظاهرا میخندم از درون داغونم

اگه روزگار من با گریه هم رنگ شده

اینا دردیست فقط دلم برات تنگ شده

اگه جای خالیت و رو عکسامون پر میکنم

اگه هر لحظه کنارم تو رو تصور میکنم

اگه بین دل و عقلم خیلی وقته جنگ شده

اینا دردیست فقط دلم برات تنگ شده


اگه بی نشونترینم توی شهر آدما

اگه از یاد تو رفته هرچی بوده بین ما

اگه تنهایی و غصه منو بی تو پیر کرد

اگه عشق موندگارت منو بی تقدیر کرد

من تحمل میکنم گله از هیچکس نیست

حقمه این همه درد و هنوزم بس نیست

ای خدا بگذر از اون که دلش از سنگ شده بود

بعد من فقط بهش بگو دلم برات تنگ شده بود

تو با من کاری نداری غریبه

چرا تنهام نمیزاری غریبه

جای حسرت جای غم نشد برام

یه دفعه شادی بیاری غریبه

چشمام از چشم تو خونده

بین ما حرفی نمونده

میرم اون دورا که پیدام نکنی

میرم اونجایی که رسوام نکنی

میرم اون شهری که عشقت نباشه

که دیگه بی کس و تنهام ندونی

چشمام از چشم تو خونده

بین ما حرفی نمونده

چشام از غصه میباره غریبه

دل تنهام بیقراره غریبه

مثل من یه روز میای گریه کنی

که دیگه فایده نداره غریبه

چشمام از چشم تو خونده

بین ما حرفی نمونده

شبم از غم پر بی فردا شده

خورشید از کار تو رو سیاه شده

دل نمونده که تو گولش بزنی

غریبه مشت تو پیشم وا شده

چشمام از چشم تو خونده

بین ما حرفی نمونده

...

سلام به همه ی دوستای گلم

خیلی وقته میام وبمو دوس داشتم یه مطلب جدید بذارم

ولی این چندوقته خیلی بی حوصله شدم

بهم نخندین ولی حتی حوصله نداشتم که فکر کنم تا چه مطلبی بذارم

الانم اومدم که فی البداهه هرچی اومد به انگشتام بتایپمشون!!!

امسال خیرسرم ارشد دارم باورتون میشه حدودا چهارماه دیگه

ولی دریغ از یک خط مطالعه

دوس ندارم وقتامو به بطالت بگذرونم ولی خوب نمیتونم

اثلا نمیدونم ازکجاباید شروع کنم

ازیک طرف به خاطر درس نخوندنم بدجور از خودم دلخورم از طرف دیگه اصلا انگیزه ای ندارم که شروع کنم

فقط نمیدونم این چیه که افتاده به جونم که هرچی خوشیه ازم گرفته

نمیدونم نمیدونم "نمیدونم" هم شده ورد زبونم

هرگی واسه هرچی ازم سوال میپرسه فقط میگم "نمیدونم"

و حالا نمیدونم چمه و چی میخوام...

فراموشی

 نميدونم دليل اين بغضهاي خفته در گلويم چيست؟

به دنبال بهانه اند تا ببارند

آبرويم را ريخته اند اين اشكهاي بي دليل

راز دلم را كه حتي خود ندانم براي ديگران فاش ميكنند

راز دل خويش را بايد از خلق بپرسم

دردهايي از درونم حس ميكنم

زخمهايي را بر دلم ميبينم

ولي نميدانم چه كسي بر دلم زخمه زده است

فقط ميدانم كه اينها يادگاريه تلخي از كسي ست

از همان كودكي عادت داشتم به نگه داشتن يادگاريها

زندگي با خاطره ها...

عجب فونتی بووووووودا

کسی هم که چیزی نگفته بود

باورتون میشه خودم تازه دیدم

سلام به همه ی دوست جونیا

مخصوصا اونایی که این مدتی که نبودم تنهام نذاشتن

متاسفانه بازم باید بگم که کم پیداییم ادامه داره

راستی ماه رمضون ما رو فراموش نکنیدا

بازم منتظر نظراتون هستم

قول میدم اینبار زود بیام

پیغام:

آقا مهدی خبر خاصی در کار نیستااااا انقد ازین فکرا نکنید

مامان محمد مهدی جون شما کجایید؟من اومدم شما نبودینا.امیدوارم خوب باشین

آقا صمد شمام کم پیغام خصوصی بذار خب حیف اون شعر نبود که گذاشتیش تو خصوصی؟؟؟

گیتی جون من اومدماااااااااااااااا

تیشه...

تبر به دستم

تبر را مي كوبم بر ريشه

كدام ريشه؟

تيشه به ريشه خود ميزنم

دردش را بدجور احساس ميكنم

باتمام وجودم درد تيشه را حس ميكنم

صداي خورد شدنم را هيچكسي نيست كه بشنود

در اين باغ تك درختم

بي باغبان

خودممو خودم

چه تلاشهايي كه نكردم

نهالي بودم كوچك

خود را پروردم

به خودم بال و پر دادم

سبز شدم

سبز بودم

و كنون درختي پاييزي

خشك شدم

درخت خشكيده را بايد شكاند

بايد سوزاند

خاكسترش كرد و به بادها سپرد...

خودم خواستم

خودم بودم كه با دستان خودم ، خودم را خشكاندم

و چقدر سخت است در اوج جواني پيري

در اوج سرسبزي  بي برگي

و در اوج طراوت خشكي

ازخودم...

سال92

 

امسالم مثل هر سال بدون تو تموم شد ،  امسالم گذشتو باز مثل هر سال حروم شد

امسالم مثل هر سال نيومدي تو پيشم ،  كم كم دارم از دوريت ديگه افسرده ميشم

خسته شدم از اين كه تنهايي بشينم ،  تو كنج اتاقم هي عكساتو ببينم

خسته شدمو ميخوام يادم بره هستم ،  من از همه دنيا دلگيرمو خستم

اين عيدو نميخوام ، من عيدي ندارم ،  اين عيد واسه من روز عذابه

عيدم مثل هر روز، هر روز مثل ديروز، من حال دلم خيلي خرابه

احساس ميكنم دارم دق ميكنم اينجا ، اين خونه يه زندونه اين خونه و هرجا

هر جا كه نشوني از تو اونجا نباشه ،  دق مرگ شدمو ميخوام اين دنيا نباشه

احساس ميكنم ديگه،هيچ راهي ندارم ،  من موندمو تنهايي با اين دل زارم

مي سوزمو ميسازم من هيچي نميگم ،  اما عزيزم عيدو تبريك به تو ميگم

اين عيدو نميخوام ، من عيدي ندارم ، اين عيد واسه من روز عذابه

عيدم مثل هر روز ،هرروز مثل ديروز، من حال دلم خيلي خرابه

عیدهمتون پیشاپیش مبارک

زندگی...

بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی حسرتش را...

مثل:

       بابا

      مامان

      پدر بزرگ...

                                                                       آلبرت انیشتین

واقعا راسته آدم تا غم و دردو رنج دیگران رو نمیبینه فکر میکنه که بدبخت ترینه آدماس ولی فقط کافیه یه بار بشینی پای دل یه نفر اومنوقت میبینی نه بابا اونقدرا هم فکرشو میکنی زندگی بدی نداری

تازه میفهمی ک خوشبخت هم هستی

همینکه یه خونواده داری که وقتی چند دقق ذدیر میرسی خونه نگرانت میشن

همین که یه سقفی بالا سرته همینکه یه لقمه نون حلال سر سفره زندگیته

همینکه با چشمات میبینی با گوشات میشنوی یا زبونت حرف میزنی با پاهات راه میری همینا خودش یه دنیا ارزش دارن...

پیشاپیش عید همتون مبارک...