نميدونم دليل اين بغضهاي خفته در گلويم چيست؟

به دنبال بهانه اند تا ببارند

آبرويم را ريخته اند اين اشكهاي بي دليل

راز دلم را كه حتي خود ندانم براي ديگران فاش ميكنند

راز دل خويش را بايد از خلق بپرسم

دردهايي از درونم حس ميكنم

زخمهايي را بر دلم ميبينم

ولي نميدانم چه كسي بر دلم زخمه زده است

فقط ميدانم كه اينها يادگاريه تلخي از كسي ست

از همان كودكي عادت داشتم به نگه داشتن يادگاريها

زندگي با خاطره ها...

عجب فونتی بووووووودا

کسی هم که چیزی نگفته بود

باورتون میشه خودم تازه دیدم